-
ناامیدی!
سهشنبه 14 فروردین 1397 21:09
اون امیدواری های هفته ی پیشو که نوشته بودم ... هفت سنگ بازی نکردیم! کلاه قرمزی تموم شد انگار! با قطار اتوبوسیم نرفتم ! . پی نوشت: یکی میگفت فرق بین انسان و بقیه موجودات ناامیدیه!
-
جک تو با ما چه کردی؟
سهشنبه 14 فروردین 1397 21:07
هر پنج تا قسمت دزدان دریایی کارائیب رو دیدم تا قسمت ۳ شو خیلییییییییی دوست داشتم :> . میخوام به مامانم بگم کتری جوش اومد؟ میگم : کشتی جوش اومد؟ :))))
-
:|
دوشنبه 13 فروردین 1397 16:54
دیس سیزده بدر ساکز :|
-
باع:))
دوشنبه 13 فروردین 1397 11:18
بنظرم برای حفظ شدن اسرار رابطه بین دو طرف ، اعم از جزئیات رابطه، حرف های خصوصی و دعوا ها و غیره، بهتره که دختر رابطه درونگرا باشه و پسر رابطه برونگرا! تا اینکه دختر برونگرا باشه و پسر درونگرا! چون که دخترا کلا تمایل بیشتری برای تعریف کردن از رابطشون برای دوستاشون و اطرافیانشون دارن! بعد اگه دختر برونگرا هم باشه و کلا...
-
امیدای این هفته
دوشنبه 13 فروردین 1397 02:59
امیدای زندگیم توی هفته ی درپیش! دیدن دوباره ی تو دیدن دوباره ی شما ها کلاه قرمزی دزدان دریایی کارائیب هفت سنگ فردا اولین تجربه ی قطار اتوبوسی بازگشت به اتاق و اون کنج متعلق به خودت اسپید :))
-
:(
دوشنبه 13 فروردین 1397 02:53
حالا شاید به روی خودم نیارم و ادای اینایی که براشون مهم نیست رو دربیارم! ولی برام مهم هست ناراحت هم شدم توقع چیز زیادی نداشتم ولی نه اینطوری شاید نباید مقایسه کنم ولی میکنم بعد دوباره ناراحت میشم بعد یاد اون شب میوفتم که خوابم نمیبرد از اعصاب خورد و لپ تاپو روشن کردم و دردمو تایپ کردم و گریه کردم میوفتم بعد از خودم...
-
مروووو ای دوووست
دوشنبه 13 فروردین 1397 02:39
این عید هم گذشت به سرعت و موند دانشگاهی که بعد عید خیلی فشرده میشه و پدرتو درمیاره :/ و اون همه پروژه و تمرین و امتحانی که در پیشه !
-
چرا خو ؟ :/
دوشنبه 13 فروردین 1397 02:35
گفتن که نداره ولی خیلی زشته کارت :/
-
بست لیدر اور
دوشنبه 13 فروردین 1397 02:34
بهترین تور لیدر کل عید هم عموی بزرگم بود که توی یزد داوطلبانه ما رو میبرد که بگردونه و جاهای دیدنی رو نشونمون بده ، بعد خودش خسته میشد و ما بعد نیم ساعت برمیگشتیم خونه بخاطرش :))))
-
سنتِ مهربون!
پنجشنبه 9 فروردین 1397 11:47
یزد که بودیم ، تو یه خونه ی قدیمی خوشگل تو بافت قدیمی اسکان گزیده بودیم! ازین خونه ها که توی یه کوچه ی خشتی تنگ بود که ماشین نمیرفت توش ، در خونه به جای زنگ کلون داشت و در از کوچه مستقیم به خونه باز میشد. به جای یه پذیرایی گنده ، اتاق اتاق بود و یه اتاق پذیرایی مخصوص مهمون داشت که این اتاقم دو تا در داشت به دو تا اتاق...
-
منتهای حرص خوری
سهشنبه 7 فروردین 1397 22:27
بدترین کتابی که خوندمو با نفرت تموم میکنم از داییم ناراحت میشم که کتابو داد دستم و گفت خیلیییی قشنگه و عاااااالیه از زنداییم ناراحت میشم که گفت من خوندم خیلیییی قشنگ بود ولی بیشتر به درد شما جوونا میخوره از این افکار متحجر و مزخرفشون عقم میگیره تا اخرش خوندم که بهشون بگم. بگم خوندم و بنظرم خیلی مزخرف بود! کاش میتونستم...
-
زرزرو ها رو جمع کنید دیگه!
سهشنبه 7 فروردین 1397 22:00
این متن هم از خود کتاب میذارم .جایی که پسر ها یعنی آرشام و دوستاش به راه راست هدایت شدن و دارن نتایج گهرباری میگیرن : 《 دختر ها خودشان ول و آواره هستند که ما هم اینطوری به آه و ناله افتاده ایم. سخت است از بغل یکی که دارد با آن صورت آرایش کرده ی لامصب و آن اندام بی پدرش دلبری می کند چشم ببندی و رد شوی! این مهدوی یه...
-
ناقص العقلات کتاب عن
سهشنبه 7 فروردین 1397 21:54
این کتاب مزخرف، سکسیستی رو به اوج خودش رسونده داستان درباره ی روابط دختر و پسره و داستان از طرف یه پسر و یه مرد بصورت همزمان روایت میشه . مرده که آدم خوبست و به آقای مهدوی معروفه، فوق لیسانس مکانیک دانشگاه شریف داره و الان هم معلمه . داداشش استاد دانشگاه بوده و پدرشون شهید شده زن آقای مهدوی، که تنها فرد مونث داستانه...
-
کتاب عن
سهشنبه 7 فروردین 1397 14:50
خب بیست صفحه ی اولشو خوندم و تا اینجا ، فصلای کوتاه داره که یکی در میون یه فصل رو یه پسر کنکوری که یه دوست دختر پلنگ داره روایت میکنه و یه فصل رو یه مرد زن و بچه دار خوب و خانواده دوست نکته ی جالبش برام این بود که اسم آدم خوبای داستان ، مهدی و محمد و محبوبن و اسم آدم بدها، میترا و آتوسا و سیامک! ینی شما فک کن خواسته...
-
کتاب هوای تو
سهشنبه 7 فروردین 1397 13:21
من یه دایی عه متحجر دارم :/ بعد روز اول عید که اومدن خونه ی مامان بزرگم یه کتاب به من داد که بخونم و پیشنهاد کرد به دوستاتم بده بخونن :/ میدونستم یه کتاب خیلی عنه الان که میخواد ما رو هدایت کنه تا از ظلالت دربیایم و آدم شیم ولی دوست داشتم بدونم درباره ی چه موضوعیه و دایی من کدوم عیب بزرگ منو خواسته اصلاح کنه برا...
-
دختری در قطار
سهشنبه 7 فروردین 1397 04:32
چقدر خوب بودی اخه بی شعور عن ؟ :/ به زور میتونستم از خودم جدا کنم این کتابو :///
-
ای علیزاده :(
یکشنبه 5 فروردین 1397 01:36
حس میکنم افسردگی گرفتم :( تقصیر توعه علیزاده
-
Manchester by the sea
شنبه 4 فروردین 1397 04:29
چقدر واقعی بودی! چقدر زیاد واقعی بودی! یه فیلم با صحنه های جذاب و دیالوگ های منظم و خوشگل نبودی دقیقا زندگی واقعی بودی با همه ی تلخی هاش و همه ی واقعیت هاش چقدر دوست داشتم :(
-
:>
پنجشنبه 2 فروردین 1397 20:20
اگه میشد از خوشحالی بال دراورد قطعا دو تا بال گنده داشتم الان :))))
-
مامان ♡
چهارشنبه 1 فروردین 1397 03:44
سال من وقتی تو برگشتی تحویل شد
-
اس ام اسشون
سهشنبه 29 اسفند 1396 22:31
+ روحانی به شمام اس ام اس داد؟ جوابا : ارههه نکبت اره خاک بر سر اره فلان فلان شده :)))))
-
علیزاده!
دوشنبه 28 اسفند 1396 23:53
همین که پی اممو سین زدی ولی جواب ندادی یعنی همه چی منتفیه دیگه؟ اره؟
-
مرده ی متحرک
دوشنبه 28 اسفند 1396 05:52
خط یک متروی تهران یدونه قطار خیلیییی داغون داره که فن هاش خراب شده و توش گرمه و بوی گند میده و خلاصه اصن تهویه نمیشه سوار همون قطار بودم توی واگن بانوانی که چسبیده بود به واگنای مختلط ، یه خانوم با بچه ی کوچیک بغلش تو واگن بود و بچه هه داشت گریه میکرد و مشخص بود از هوای دم گرفته ی اون تو کلافه شده و گرمشه. نفس بچه بند...
-
دختران ترنسفر میشوند
دوشنبه 28 اسفند 1396 05:28
این چیزی که توی پست قبل گفتم اینکه خانواده ها بچشونو میچسبونن به خودشون ، برای دخترا خیلی بیشتر و بدتر هم هست بدین صورت که شما دخترتو تو خونه نگه میداری ، همون حوالی یه مدرسه ای بره و همون شهرم بره دانشگاه فوقش . و تمام حواست رو بذاری سر اینکه کار خونه رو یاد بگیره . کدبانو بشه. یجوری کف زمینو دستمال بکشه که برق...
-
خوشحااااالم :))
دوشنبه 28 اسفند 1396 05:15
مامان من و خالم باهم رفتن کربلا دوشنبه ی هفته ی پیش و من مامانمو از دو هفته قبلش هم ندیده بودم حتی امروز رفتیم خونه ی دخترخالم ، داشتیم ظرف میشستیم که بحث شد سر دلتنگی برای مامانامون من ، یه دختر ۲۰ ساله ای که یک سال و نیمه بصورت نسبتا مستقلی زندگی میکنم و یاد گرفتم که زندگی نمیتونه همه چیزای دوست داشتنی رو با هم بده...
-
The revenant
دوشنبه 28 اسفند 1396 02:12
دیکاپریو تو با ما چه کردی؟
-
از برق بکشیدش
یکشنبه 27 اسفند 1396 22:23
یکی منو بگیره انقدر درباره غربیا و خورد و خوراکشون پست نذارم :)))) اصن انقدر پست خوردنی نذارم کاش :///
-
تُست خور
یکشنبه 27 اسفند 1396 22:19
این غربیای نون تست خور چه میفهمن نون سنگک خاشخاشی و نون بربری داغ اول صبی ینی چی !
-
مای فرست خورش مرغ
یکشنبه 27 اسفند 1396 15:24
وااااای امروز اولین خورش مرغ زندگیمو پختم بدون هییییچ کمکییییی وای خیلیییییییی خوشحالم خیلیییی چقدر اشپزی خوبهههههه :))) چقدر دیدن قیافه ی کسایی که غذاتو میخورن و ازش لذت میبرن جذاااابههههه وای واقعا خوشحال شدم :)))))))
-
دِ پِرکس اف بیینگ اُلدِر سیستِر
شنبه 26 اسفند 1396 15:39
از جذابیت های سفر با بابات و خواهرت اینه که به عنوان بچه ی بزرگتر جلو میشینی از نکات منفیشم اینه که دیگه نمیتونی اون پشت بچسبی به پنجره و واسه خودت هندزفری بذاری و اهنگای مورد علاقتو گوش بدی! :))