یکی از شاگردای مامانم رفته برای مصاحبه ی تربیت معلم. اونم برا پایه ی ابتدایی
چهار مرد بالغ مصاحبه اش کردن
بعد ازپرسیدن احکام و اینا، گفتن خب حالا تصور کن کلاس خیلی شلوغه و بچه ها اروم نمیشن چیکار میکنی؟
بعد یک دفعه چهارتایی شروع کردن به شلوغ کاری و به هم دیگه چیز پرت کردن و داد و بیداد کردن و هی گفتن خانوم اجازه خانوم اجازه؟ این رو کتابم خط کشید :)))
قشنگ دوروزه هی صحنه رو تو ذهنم تصویرسازی میکنم هی میخندم :))))
شتتت. مامانم میگفت احکام تمرین کرده نگفت جنگولکم باید تمرین میکرده
اخه مامانم منو نداشته اینو. جدیده انگار :))))